خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۲۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سراپای وجودم، بسکه گم در عشق جانان شدنگه در اشک من، چون رشته در تسبیح پنهان شد
۲
چنان گردیده جا تنگ از هجوم گریه در چشممکه نتواند شب هجران او، خوابم پریشان شد
۳
بفکر این و آن، عمر گرامی رفت از دستممرا طول امل بر سطر هستی، خط بطلان شد
۴
اگر آزاده یی، افگندگی میکن درین بستانکه آخر بید مجنون، از سرافرازی پشیمان شد
صفحهٔ ۱ از ۲