خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۲۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به خود دم تا فرو بردم، سخن شدبه دل تا گریه دزدیدم، چمن شد
۲
ز ترک کام، گردد کام حاصلز خاموشی توان صاحب سخن شد
۳
ز پس آیینه سانم آشنا روبهر خلوت که رفتم، انجمن شد
۴
در صد حرف، برمن بسته گردیدخموشی تا مرا قفل دهن شد
صفحهٔ ۱ از ۲