خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۳۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا از نعمت دیدار، دل سیری نمیداندز روی دوستان، آیینه دلگیری نمیداند
۲
به آب چرب و نرمی، تازهام دارد ز بس لطفشچو نخل شعله، هرگز عشق من پیری نمیداند
۳
به عشق دوست، میزیبد گرفتن ملک دلها راکسی چون شاه، آیین جهانگیری نمیداند
۴
مکن فرمانروا در دل هوس را، عشق تا باشدکه هر بیپا و سر در مملکت میری نمیداند
صفحهٔ ۱ از ۳