خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۳۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با همه زشتی، بدام عشق خویشی پای بندخویش را گویا که نشناسی؟ از آنی خود پسند!
۲
باطلی بسیار باطل، گر نمیرنجی ز حق!غافلی بسیار غافل، گر نمیشوری ز پند!
۳
پیش اهل درد، چون گردی سفید ای روسیاهنی تنت از عشق زار و، نی دل از غم دردمند؟!
۴
رو بسوی شهر پاکان، خوش بسامان میرویچشم بد دور از تو، باید بهر خود سوزی سپند
صفحهٔ ۱ از ۴