شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۳۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر ما سخن سرد عزیزان نه گران بودکان بر دل ما، چون نفس شیشه گران بود
۲
دشنام به جان منت، ازین منفعلم منکآزار منش، باعث تصدیع زبان بود
۳
دیگر نتواند بلب آورد فغانمیاد خوش آن روز، که درد تو جوان بود
۴
از عمر چه دیدیم، بجز فوت جوانیزیبا گل این باغ، همین رنگ خزان بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth