خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۳۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهار کرد جهان را ز کوه و صحرا سبزبهار من، بکن آخر تو نیز ما را سبز
۲
همان به خاک تعلق، چو کار گرهیماگر چه گشت چو تسبیح، دانه ما سبز
۳
ز تلخ گویی پیران، دلت جوان گرددکه دی بزهر هوا میکند جهان را سبز
۴
چو خضر، ساخته آب حیات گریه مراکه هرکجا رسدم پای، گردد آنجا سبز
صفحهٔ ۱ از ۳