خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۴۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر اهل ترک، نکرده است غم جفا هرگزگزند خار ندیده است پشت پا هرگز
۲
چو روی آیینه است آن جهان و، این یک پشت؛ز پشت آینه، ای دل مجو صفا هرگز!
۳
بزیر چرخ، مکن ریشه أمل محکمکه دانه سبز نگردد در آسیا هرگز
۴
تهی ز نان تهی گشته تا که سفره مانخورده ایم طعامی باشتها هرگز
صفحهٔ ۱ از ۲