شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۴۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یار طفلست و،ره کوچه نجسته است هنوزاز لبش خط سخن خوب نرسته است هنوز
۲
نیست دندان که نمایان شده از لعل لبشهست طفل و، دهن از شیر نشسته است هنوز
۳
صرصر آه جگر سوز دل از کف شده ییاز رخش بند نقابی نگسسته است هنوز
۴
نرسیده است بدامان لبش دست هوسچهره اش جز عرق شرم نشسته است هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth