خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۴۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمشاد چیست تا کند آن زلف شانه اش؟!آیینه کیست؟ تا تو نهی پا به خانه اش
۲
آن رنگ دلفروز که من دیده ام ز توهرکس تو را برد، فتد آتش بخانه اش
۳
گر بگذری ز کشت، بآن خال عنبرینبیرون چو مور، میدود از خاک دانه اش
۴
جز بخت من، کسی ز دیار تو برنگشتهر قاصدی که سوی تو کردم روانه اش
صفحهٔ ۱ از ۲