خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۳۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چیست آن زلف بر آن روی پریشان کردنطرف گلزار به زیر کله پنهان کردن
۲
زلف را شانه زدی باز چه رسم آوردیکفر درهم شده را پردهٔ ایمان کردن
۳
ای گل باغ الاهی ز که آموختهایدیدهها را به دو رخسار گلستان کردن
۴
خاک در دیدهٔ خورشید زدن تا کی ازیندامن شب را از روز گریبان کردن
صفحهٔ ۱ از ۱