خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۴۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیری آمد، نه جوانیست دگر از ما خوشچون گل شمع بود بر سر ما گل ناخوش
۲
وقت پیری نگه گرم بخوبان خنک استسیر گلشن نبود فصل دی و سرما خوش!
۳
خوش فشانده است ز آلایش کثرت دامنچه عجب خاطر غمگین شود از صحرا خوش؟!
۴
نیست دنیا، بجز از خانه پر مرداریچون در آن کرده تو پاکیزه طبیعت جاخوش؟!
صفحهٔ ۱ از ۲