خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۴۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل از خیال دوست، ندادم بفکر خویشآغوش خاطری نگشادم بفکر خویش
۲
از پایه بلند ز خود بیخبر شدنافتادم آن قدر که فتادم بفکر خویش
۳
اخراج کرد غیرتم از شهر ننگ و نامتا رخصت خیال تو دادم بفکر خویش
۴
تا ناخن خدنگ توام بود در نظراز دل چه عقده ها که گشادم، بفکر خویش
صفحهٔ ۱ از ۲