خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۴۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بود دنیا زنی، طول أملها زلف و گیسویشبدل رنگ بنای طاق و منظر، چشم و ابرویش
۲
ز فرزندان بیشرم زمانه غیر این نایدکه تا آیند از پشت پدر، استند بر رویش
۳
نبیند دیده اش روی گشایش در جهان هرگزکسی کز خوی بد دارد گره پیوسته ابرویش
۴
در آن تا صورت احوال خود بیند بچشم دلبهر کس داده اند آیینه یی روشن ز زانویش
صفحهٔ ۱ از ۲