خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۴۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خرامان چون رود بیرون ز گلشن سرو دلجویشنگاه گریه آلودی بود هر شاخ تر، سویش
۲
بچشم غیرت از دنبال او، وقت خرامیدنکم از تار نگاهی نیست، هر مویی ز گیسویش
۳
قدح مینوشد آن وحشی غزال و، من ازین داغمکه رنگ نشأه می میگذارد روی بر رویش
۴
چه سان با غیر بینم، همنشینش، من که از غیرتکنم فریاد تا خیزد قیامت از سر کویش
صفحهٔ ۱ از ۲