خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۴۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غیر از خدنگ مرگ، که آن راست جان غرضکس را نگشته است روا در جهان غرض
۲
باور مکن میان دو همدم یگانگیچندانکه بر نخاسته است از میان غرض
۳
تا حرف بی غرض نبود، نیست کارگر؛باشد چو سنگ، بر دم تیغ زبان غرض
۴
صورت برای معنی دل بسته است تننبود بغیر آینه ز آیینه دان غرض
صفحهٔ ۱ از ۲