شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۴۴۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از هجوم داغ، در تن نیست دیگر جای داغمینهم چون فلس ماهی، داغ بر بالای داغ
۲
آمد و رفت خیال دوست را، نتوان نهفتنقش پای یاد جانان است در دل جای داغ
۳
اشک خونین گرددش در چشم، از سرگرمیمبر سر شوریده ام شبها رسد چون پای داغ
۴
کوچه آمد شد درد است، در دل زخم تیر؛ناخن سر پنجه عشق است، در تن جای داغ!
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth