خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۴۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیری آمد روشنی از چشم گریان رفت حیف!اشک حسرت از قفایش تا بدامان رفت حیف!
۲
آفتاب پیری از کهسار سختی شد بلندشبنم باغ جوانی بود دندان، رفت حیف!
۳
روشنی از دیده ما گردش ایام بردگوهر بی قیمت ما از نگیندان رفت حیف!
۴
مرغ گفتارم، ز سنگ سختی دوران پریدعندلیب خوشنوایی از گلستان رفت حیف!
صفحهٔ ۱ از ۲