خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۴۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خواهد نمک خمیر وجودت ز شور عشقنانیست این، که پخته شود در تنور عشق
۲
بر خود زدن نه پایه هر سست همت استفرهاد کند جانی و، آن هم بزور عشق
۳
چون سگ که اوفتد به نمک زار، دور نیستنفس پلید پاک شود گر بشور عشق
۴
باید«بلن ترانی » صبح وصال ساختره گر دهند موسی دل را بطور عشق
صفحهٔ ۱ از ۳