خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۴۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم پیکانت، نگاهی کرده روزی سوی دلزحم هرگز بر ندارد چشم خویش از روی دل
۲
بسکه طومار سخن پیچیده در دل مانده استتارها شد از زبانم، باز گردد سوی دل
۳
یاد شوخی های مژگان تو بیدارش کندگر شود بالین بخت خفته ام زانوی دل
۴
استخوانم از فشار تنگنای روزگارهمچو نقش بوریا جا کرده در پهلوی دل
صفحهٔ ۱ از ۲