خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۴۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرهنگ مصر گوشه نشینی کنون منمپا تا به پیچ کوچه عزلت ز دامنم
۲
از نرمیم، بگردن بدخواه خود کمندگردم چو تند بر سر خود، تیغ دشمنم
۳
بر ابر، چشم دانه ام از بهر خویش نیستترسم که برق سیر نگردد ز خرمنم
۴
دل خون شود ز حسرت آن چشم سرمه دارهر گه که شام هجر درآید ز روزنم
صفحهٔ ۱ از ۲