خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۴۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برکنده از حیات، باندک بهانه ایمدندان کرم خورده کام زمانه ایم
۲
گردیده پرده هنر ما، وجود ماز آن قدر ما نهفته، که خود در میانه ایم
۳
امروز در بساط جهان، نیست خوشدلیما مست بزم دوش، و شراب شبانه ایم
۴
فارغ ز هر غمم، دل پر یاد دوست کردما پادشاه عالم خود زین خزانه ایم
صفحهٔ ۱ از ۲