شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۴۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
برده است از بسکه فکر آن نگار جانیمگشته موی کاسه زانو خط پیشانیم
۲
این رگ گردن که من از اهل دانش دیده اممی توان برد ای فلاطون رشک بر نادانیم
۳
در محبت بر نمی آید بلا با صبر منبس نباشد سیلی، از بس تشنه ویرانیم
۴
از پی تحصیل رزق ما عرق ریزد سحابروز و شب چون ابر، من در گریه از بی نانیم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth