شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۵۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چنان زشتم، که ترسم چشم رحمت ننگرد سویممگر فردا کشد رنگ خجالت پرده بر رویم
۲
اقامت چون توان کردن، چو آمد نوبت پیری؟درین میدان قد خم گشته چوگانست و، من گویم!
۳
چنان در بستر افتادگی بر خویش میبالمکه تنگی میکند بر تن، لباس نقش پهلویم
۴
ندانستم ز حیرت یار کی برخاست از مجلس؟تپیدن‌های دل هرچند زد دستی به پهلویم!
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth