خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۵۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ریخت دندان و، گره در بند نان ما همچنانرفت چشم از کارو، در خواب گران ما همچنان
۲
باغ هستی راست فصل برگ ریزان حواسدر تلاش رنگ، چون برگ خزان ما همچنان
۳
راست کیشان پر بر آوردند از این منزل چو تیرپای بند خانه داری، چون کمان ما همچنان
۴
یک جهت شد جاده، آخر دامن منزل گرفتهر طرف سرگشته چون ریگ روان ما همچنان
صفحهٔ ۱ از ۳