خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۵۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون زبان در گفتگو، بیجا ز کام آید برونهست شمشیری که در بزم از نیام آید برون
۲
چون بباد لنگر آن خوشخرام آید برونناله صبحم بجهد از سینه شام آید برون
۳
نیست در کام خرد چون میوه نارس قبولدر تکلم از زبان حرفی که خام آید برون
۴
در تماشایش ز رفتن باز ماند روزگارچون بناز از کوی خود آن خوشخرام آید برون
صفحهٔ ۱ از ۲