شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۵۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کرا پا میرود از محفل آن سیمبر بیرون؟مگر بوی کباب دل برد از ما خبر بیرون
۲
باستقبال سائل میجهند اهل کرم از جاچو آهن حلقه بر در زد، ز سنگ آید شرر بیرون
۳
بر دریا دلان، ننگست مال و ثروت دنیاصدف نتواند آوردن، سر از شرم گهر بیرون
۴
مکن بیرون سر از جیب خفا، گر عافیت خواهیخورد سنگ جفا، از شاخ چون آید ثمر بیرون
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth