خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۵۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چهره آرایی بود از نشأه می ننگ اواز می کیفیت خود می فروزد رنگ او
۲
گر بروی ما نمی خندد، نه از بی لطفی استجا نمی یابد تبسم در دهان تنگ او
۳
در دل او ذره یی نبود ز دلسوزی اثرز آن سیه روزم، که این آتش ندارد سنگ او
۴
بر نیامد از دل زاری دل سختش ز جاگرچه باشد دست دلها جمله زیر سنگ او
صفحهٔ ۱ از ۲