خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۵۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میتراود التفات از جبههٔ پرچین اوجوهر و آیینه باشد شوخی و تمکین او
۲
بس که دارد نازکی، کار مکیدن میکندچشم اگر بردارم از لعل لب شیرین او
۳
خضر را عمر ابد از یک دم آب زندگیستتا قیامت زندهایم از صحبت دوشین او
۴
میتواند دشت را از گریه گلریزان کندچشم پاک من شود گر یک نظر گلچین او
صفحهٔ ۱ از ۲