خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۵۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
موی چون گردید جو گندم، دگر هشیار شووقت گرگ و میش صبح مرگ شد، بیدار شو!
۲
تن ز پیری زار شد، یعنی که وقت زاریسترخ چو سوهان شد ز چین، یعنی دگر هموار شو!
۳
خنده رو باشی، گلی گل؛ تندخویی، خار خار؛خار بی گل تا بکی باشی؟ گل بیخار شو!
۴
هر فقیری را قبا، چون گرمی خورشید باشهر غریبی را سر، چون سایه دیوار شو
صفحهٔ ۱ از ۲