شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۵۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل پر غم، سر پر شور و، جان بینوا دارینمینالی ز بیچیزی، اگر دانی چها داری
۲
بکن با نفس کافر، دست و پا، تا دست و پا داریتو اما،ای خود آرا، دست و پا بهر حنا داری
۳
سراپا چشم باید شد، کنون چون شاخ بادامتدرین پیری که چشم دستگیری از عصا داری
۴
هوسهای جهان سفله دارد مضطرب حالتهوایی در سرت تا هست، آتش زیر پا داری
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth