شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۵۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کیم من؟ بیدلی، بیچاره‌ای، از خویش دلگیری!به آب تیغ خوبان تشنه‌ای، از جان خود سیری!
۲
(ز سر تا پا گنه کارم، ندارم عذر تقصیریز چشم افتاده یارم، رفیقان چیست تدبیری؟)
۳
نثار جان بدست و، دیده خواهش بره دارمکه ایمایی رسد از گوشه ابروی شمشیری
۴
دلم می‌رفت و، می نالید هر عضوم ز دنبالشبه آهنگی که، نالد از پی دیوانه زنجیری
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth