خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۶۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با این دو روزه عمر، با این حرص پیشگیای وای اگر حیات تو بودی همیشگی
۲
شد کوه بیستون گنه من، ولی ز شرمدارم ز سر بپیشی خود، چشم تیشگی
۳
زین آتش فغان که کنند از تو شیشه هادر طالع تو دیده ام ای سنگ شیشگی
۴
خورده است بسکه سنگ جفا، شاخم از ثمرگردن کشد چو بید موله بریشگی
صفحهٔ ۱ از ۳