خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۶۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زینت اهل صفا، آمده عریان بدنیزده فانوس دم از نور، ز یک پیرهنی
۲
بعد مردن، به تن مرد خدا بر در دوستجامهای نیست برازندهتر، از بیکفنی
۳
تار و پود تن زارت چو ز هم خواهد ریختگو قبا قطنی و مندیل نباشد فتنی
۴
میشود چون کفن از خون تو، گلبندی چندنازکاندامی و، تنپروری و، گلبدنی!
صفحهٔ ۱ از ۳