خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۶۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جوش بهار شد، سرو پا را چه میکنی؟!وقت برهنگی است، قبا را چه میکنی؟!
۲
از نخل فقر سایه بی برگیت بس استاین سقفهای شمسه طلا را چه میکنی؟!
۳
سرپا برهنگی است، لباسی، همیشه نودستار و کفش چرک ربا را چه میکنی؟!
۴
دیوانگی، ز عقل معاش است بی نیاززنجیر هست، بند قبا را چه میکنی؟!
صفحهٔ ۱ از ۴