خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۶۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دولت آن باشد که حق را بنده فرمانی کنیبر سریر فقر بنشینی و، سلطانی کنی
۲
جز به بیداری نگردد این ره خوابیده طیکار دشوار و، تو میخواهی تن آسانی کنی
۳
نیست با شاهی میسر عیش درویشی، ولیمیتوان پادشاهی با پریشانی کنی!
۴
تا به کی بر درگه دونان نشینی از طمع؟پادشاه وقت خویشی، چند دربانی کنی؟!
صفحهٔ ۱ از ۲