شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۶۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به سویت جنبش هر نونهال ایمای ابروییز حرفت در چمن، هر غنچه‌ای چشم سخنگویی
۲
ز یاران هیچکس پهلونشین من نشد امشببه غیر از حرف آن بدخو، که با من داشت پهلویی
۳
ز دردت، آنچنان بی‌تاب دارم هم‌نشینان راکه در پهلوی من بر خویش پیچد هر سر مویی
۴
از آن رو چون رگ ابر از نگاهم گریه می‌باردکه دایم همچو برق ای آتشین خود، چین بر ابرویی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth