خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۳۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار اوچون ز ما پنهان کند هر ساعتی دیدار او
۲
یک زمان در هجر و وصل او شود خرم دلماین چه آفت رفت یارب بر من از دیدار او
۳
غمزهٔ غماز او چون میرباید جان و دلگر نشد جادو به رخ آن طرهٔ طرار او
۴
گر نیابم وصل رویش باشد از وی اینقدرعمر یارب میگذارم در غم تیمار او
صفحهٔ ۱ از ۱