خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۴۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق و شراب و یار و خرابات و کافریهر کس که یافت شد ز همه اندهان بری
۲
از راه کج به سوی خرابات راه یافتکفرش همه هدی شد و توحید کافری
۳
بگذاشت آنچه بود هم از هجر و هم ز وصلبرخاست از تصرف و از راه داوری
۴
بیزار شد ز هر چه به جز عشق و باده بودبست او میان به پیش یکی بت به چاکری
صفحهٔ ۱ از ۲