خلوتی با یغمای جندقی
شمارهٔ ۱۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل بر آن طره چه سود ار ز خطم بستی بازمرغ پر ریخته را رشته چه کوته چه دراز
۲
بزی ای صعود دلشاد که بالت بستمبه کمندی که پر مرغ حرم آمده باز
۳
گفتم ای شیخ چرا این همه شاهد بازیگفت در شرع بود مرد خدا شاهد باز
۴
آخر از زلف و زنخدان بتی افتادماز فرازی به نشینی که ندیده است فراز
صفحهٔ ۱ از ۲