شعر را زندگی کن
خلوتی با یغمای جندقی

شمارهٔ ۱۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل از لقای تو گفتم رسد به تمکینیسپند بر سر آتش نیافت تسکینی
۲
بریدم از همه یاران و نیست ای غم عشقگریزم از تو که از دوستان دیرینی
۳
مرا که صبح به مهرت ز شام تیره تر استاز آن چه سود که تو آفتاب پیشینی
۴
چه جای باده تلخ است بی لب تو مرابه حلق می نرود هرگز آب شیرینی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth