شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ - در مدح بهرامشاه

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روزی که جان من ز فراقش بلا کشدآنروز عرش غاشیهٔ کبریا کشد
۲
ما را یکیست وصل و فراقش چو هر دو زوستاین غم نه کار ماست که این غم کیا کشد
۳
نامرد باشد آنکه وفا نشمرد ازوگر زو دمی ز راه مرادش جفا کشد
۴
آن جان بود شریف که دم دم ز دست دوستهر لحظه جام جام زلال بقا کشد
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth