خلوتی با سنایی
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴ - در مدح امیر اسماعیل بن ابراهیم
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خورشید چو از حوت به برج حمل آمدگویند ز سر باز جهان در عمل آمد
۲
در باغ خلل یافته و گلبن خالیاکنون به بدل باز حلی و حلل آمد
۳
فردوس شد امروز جهانی که ازین پیشدر چشم همه کس چو رسوم و طلل آمد
۴
خورشید ثنای تو همی کرد بر آن دلچون از دم ماهی به سروی حمل آمد
صفحهٔ ۱ از ۴