خلوتی با سنایی
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۱
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دل از عقبات باید دست از دنیا بدارپاکبازی پیشه گیر و راه دین کن اختیار
۲
تخت و تاج و ملک و هستی جمله را در هم شکننقش و مهر نیستی و مفلسی بر جان نگار
۳
پای بر دنیا نه و بردوز چشم از نام و ننگدست بر عقبا زن و بر بنده راه فخر و عار
۴
چون زنان تا کی نشینی بر امید رنگ و بویهمت اندر راه بند و گام زن مردانهوار
صفحهٔ ۱ از ۴