خلوتی با سنایی
قصیدهٔ شمارهٔ ۸۳ - در مدح بهرامشاه
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای خنده زنان بوس تو بر تنگ شکر بروی طنز کنان نوش تو بر رنگ گهر بر
۲
جان تو که باشد ز در خندهٔ او باشکز خنده شیرینت بخندد به شکر بر
۳
بر مردمک دیدهٔ عشاق زنی گامهر گه که ملک وار خرامی به گذر بر
۴
نظارگیان رخ زیبای تو بر راهافتاده چو زلف سیهت یک به دگر بر
صفحهٔ ۱ از ۱۵