خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۰۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو شبنم به که فارغ از امید بال و پر باشیبه دامان نگاه آویزی و صاحب نظر باشی
۲
ره از خویش رفتن راست تا درگاه دل باشدز حال دل خبر یابی گر از خود بی خبر باشی
۳
گذارد تیغ قاتل همچو موج از گرمی خونمتو تا کی خیره سرای مدعی چون نیشتر باشی
۴
شب هجران کز افغانت دل خارا را به درد آیدز برق ناله جویا آفت کوه و کمر باشی
صفحهٔ ۱ از ۱