شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۸

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پسرا تا به کف عشوهٔ عشق تو دریماز بد و نیک جهان همچو جهان بی‌خبریم
۲
عقل ما عشق تو گر کرد هبا شاید از آنکبی‌غم عشق تو ما عقل به یک جو نخریم
۳
نظری کرد سوی چهرهٔ تو دیدهٔ مااز پی روی تو تا حشر غلام نظریم
۴
چاکران رخ و آن عارض و آن چشم و لبیمبندهٔ آن قد و آن قامت و آن زیب و فریم
صفحهٔ ۱ از ۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth