خلوتی با سنایی
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خیز تا از روی مستی بیخ هستی بر کنیمنقش دانش را فرو شوییم و آتش در زنیم
۲
همچو خد و خوی خوبان پردهها را بردریمهمچو زلف ماهرویان توبهها را بشکنیم
۳
همچو عیاران همی ریزیم اندر جام جانبهر جان چون آسیا تا چند گرد تن تنیم
۴
گرد صحرای قدم پوییم چون تر دامنانزین هوس خانهٔ هوا تا کی نه ما اهریمنیم
صفحهٔ ۱ از ۴