خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۱۴ - جنت کوی او
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلف دلدار من، ای سلسله ها گشته اسیرتهر شکن دام دلی چند ز برنا و ز پیرت
۲
گر تو همخوابه آهوی تتاری ز چه دایم،طوع طوق آمده همچون دل ما گردن شیرت
۳
نیستی صبح که هم تیره بود روی و روانتنیستی شام که همسایه بود مهر منیرت
۴
مشک نابی و ز بن گشته عیان معدن سیمتظلماتی و ببر گشته روان جدول شیرت
صفحهٔ ۱ از ۷