خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۱۵ - داور کشور جان
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای سهی سرو که هر سوی به نازت گذر استدر گذرگاه توام دیده و دل منتظر است
۲
دام دلهاست به رخسار تو یا حلقه زلفیا که مار سیه اندر بر گنج گهر است
۳
سیم و زر کز پی ایثار توام نیست به کفاینک اشک و رخم آمیخته چون سیم و زر است
۴
دیدهٔ زار ببین، سوز درون را بنگرکه بر اسرار نهان، این دو مرا پرده در است
صفحهٔ ۱ از ۱۰