خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۲۹ - بهار و یار
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رسید مژده که اینک صباح عید رسیدطرب گزین شده رند شقی و شیخ سعید
۲
نشاط را شده آماده عارف و عامیز بس به باغ صنوبر ستاد و سرو چمید
۳
به طفل غنچه نگر شد مراهق از بس شیربه مهد برگ ز پستان مام شاخ مکید
۴
زمین میت را بین که زنده آمد بازمگر مسیح نسیمش به جیب نفخه دمید
صفحهٔ ۱ از ۹